رفتارشناسی افراد، گروه ها و جناح های مختلف، تحلیلی را به دست آدمی می دهد که با آن می توان حرکت های بعدی یک جنبش را با یک معادله الگوریتمی باز فرآوری کرد و از آن استفاده کافی را برد. نکته ای که پیش تر گفته شده است و بحث های بسیاری که در فلسفه غرب مقابل نگرش دینی بدان شده است، مسئله تساهل و تسامح یا خشونت است. مسئله پرداختن بر یک موضوع خشک فلسفی و بیان تئوری های آن نیست، بلکه بایستی با تحلیل رفتارشناسانه ی جناح های مختلف درباره این نظریه، ببینیم چه چیزی دستمایه تغییرات جدی خواهد شد.

1-    از سال 78چند سالی است که می گذرد، زمانی که حجتی کرمانی از آیت الله مصباح خواست تا پیرامون بحث خشونت در اسلام مناظره را برگزار کند و برای آن زمانی را تعیین کنند. سخنرانی رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در خطبه های پیش از نماز جمعه درباره خشونت حرف و حدیث های بسیاری را در میانه راه ایجاد نمود و بسیاری به تخریب و سنگ اندازی مشغول شدند و عده نیز ایشان را دعوت به مصاحبه نمودند.


2-    انتخاب، آبان، خرداد، کیهان و ...به نقد و نظر پیرامون این مباحث پرداختند و در واقع آیت الله مصباح به عنوان تئوریسین خشونت در جمهوری اسلامی توسط اردوگاه اصلاحات در میان مردم شناخته شد. کیهان در مصاحبه تفصیلی اش با ایشان درباره مرز خشونت و مدارا در اسلام به گفت و گو می نشیند و به تبیین دقیق تر مطالب ایشان می پردازد، در جایی اشاره می شود که وقتی یک حکومت اسلامی تشکیل می شود و کسانی (اهل بغی) سر به شورش برمی دارند، باید با آن ها جنگید و سرکوب کرد، نمونه اش هم جنگ های جمل، صفین و نهروان است. در احکام اسلام اصل بر رحمت و رافت و گذشت و مهربانی است ولی در مواردی هم قتال داریم، شدت و غلظت داریم.

3-     اما آن سوی میدان، اصلاحات مشغول تئوریزه کردن اسلام رحمانی است و در مقالات، تحلیل ها، مناسبت نوشته های بسیاری به سیره رحمانی پیامبر می پردازد وقتی امروز این مطالب را می خوانیم، کمی برایمان شخصیت نویسندگان این دست مقالات روشن است و لذا توجه بیشتری می کنم که اکبر گنجی در روزنامه خرداد در 20/6/78 می نویسد: آدم عاقل به نتایج منطقی و پیامدهای عملی سخن خویش می اندیشد. فیلسوفی و عقل ورزی با نفی تمام عیار خشونت امکان پذیر است. اثبات عقلانیت امکان پذیر نیست. لذا پذیرش «رویکرد عقلانی» پس از نفی خشونت آغاز می شود. آن که خشونت را توجیه می کند از جاده فلسفه خارج و وارد کج راهه «ایدئولوژی» شده است.

4-    بعد از این اتفاقات، چند سالی می شود که شبهه دیگری علیه آیت الله مصباح پررنگ تر می شود و آن مقبول ندانستن حق رای مردم است، استدلال این عده بر یک قطعه زیر سه ثانیه ازایشان به همراه یک قسمت کوتاهی از مصاحبه با هفته نامه پرتوی سخن است و این دو نکته تقطیع شده، حجیت روزنامه نگاران روشنفکر روزنامه های جریان اعتدال شده است برای تخریب این شخصیت انقلابی در جریان انتخابات مجلس خبرگان.

5-    در صورتی که این ادعا را قبول کنیم که هفته نامه این مطلب را بیان کرده است، بایستی نیم نگاهی به تالیفات ایشان انداخت: آقای مصباح در کتاب چالش ها و چاوش ها ص 162 در بیان تلازم حق و تکلیف بیان می کنند که وقتی برای حاکم حقی تعیین می کنند، برای مردم هم حقوقی را در قبال حاکم در نظر می گیرند. این دو حق در مقابل همدیگر قرار می گیرد مانند دو کفه ترازو، متوازن می شود. وقتی حقی برای این طرف باشد، آن طرف هم حقی باید داشته باشد.

6-    در کتاب نگاهی گذار به نظریه ولایت فقیه اشاره می کنند به این نکته که در بحث تقسیم انواع حکومت بیان می کنند که برخی می پندارند ولایت مطلقه فقیه همان دیکتاتوری است و لذا حکومت ها را به دو قسمت لیبرال و دیکتاتوری تقسیم می کنند، در حالی که این یک مغالطه است و قسم سومی هم وجود دارد. به این معنا که فقیه هرکاری دلش خواست انجام دهد و هر حکمی دلش خواست بدهد و هیچ مسئولیتی متوجه او نباشد واقعیت ندارد.

7-    در کتاب پرسش ها و پاسخ ها در ارتباط با حق مردم به این نکته مهم اشاره می کنند: مردم با رأى به خبرگان، رجوع به «بیّنه» کرده‌اند یعنى‌کارشناسان دینى را برگزیده‌اند تا سخن آنان به عنوان حجّت شرعى اعتبار داشته باشد و این امر تازگى ندارد، زیرا مردم همیشه در امور شرعى خویش به «بینه» رجوع مى‌کنند، مثلا براى تشخیص مرجع تقلید به افراد خبره عادل مراجعه مى‌کنند، تا حجت شرعى داشته باشند. با این تحلیل، انتخابات زمینه‌اى براى کشف رهبر مى‌شود، نه اینکه به او مشروعیت ببخشد. روشن است که بهترین راه فقیه جامع شرائط رهبرى، مراجعه به خبرگان است.

8-    بر همگان واضح و مبرهن است که در مقام استدلال و ادله عقلی و نقلی ان چه مشروعیت و مقبولیت دارد کتاب است و لذا هنگامی که بر مبنای استدلال های مختلف اثبات می شود که نگرش دیکتاتور مآبانه به ولایت فقیه در واقع یک بازی سیاسی توسط جریان های رقیب است که همواره در طول انقلاب ثابت کرده اند که حتی برای گرفتن یک کرسی حاضرند هزار فسق و فجور را اجام دهند.

9-    اما در میدان تئوری و مبانی نظری اگر مشکلی هست، به جای توجه به دست و پازدن های تبلیغاتی و جناحی که سال ها است در توهین و تخریب آیت الله مصباح ید طولایی دارند، باید به اصل منبع رجوع کرد و حرف را از سرچشمه چشید تا در ان قسمت بتوانیم قضاوتی منصفانه داشته باشیم، از این دست مباحثی که در بالا اشاره شد در کتاب های ایشان بسیار می توان یافت که حضرت آیت الله مصباح رای مردم را محترم می شمارند.

10-اما در میدان عمل، با مراجعه به سوابق رهبر فکری جریان تخریب آیت الله مصباح به وضوح و روشنی مشخص می شود که چه کسانی سابقه خشونت، قتل، ارعاب، تهدید و آشوب را داشته است. هنوز چند صباحی از اعتراض آقای هاشمی به انتخابات مجلس ششم نمی گذرد و به خوبی یاد داریم که چه اتفاقی سبب شد تا در انتهای لیست پذیرفته شدگان ملت در این دوره از انتخابات مجلس قرار گیرد.

11-عالیجناب سرخپوش گذشته، چگونه در میدان سیاست اصلاحات قرار گرفت و جریانی را راهبری کرد که 9 ماه تمام علیه رای مردم آشوب کرده بودند و ایشان نماینده خوبی برای چانه زنی از بالای مقراض تئوریسین های اصلاحات بود. باید این سوال را پرسید که بعد از انتخابات خبرگان رهبری آیا هیچ بانکی آتش زده شد و یا این که هیچ مسجدی زیر شلعه ها گر گرفت؟

12-نکته آخر این که تمام اتفاقات سال های بعد از انقلاب اسلامی را که ببینیم، متوجه می شویم که احترام به رای مردم همیشه هم در نظر کافی نیست، بایستی کمی بالاتر را دید، احترام به رای مردم یعنی این که وقتی مردم از خرمشهر تا تهران زیر بمباران موشک های دشمن بعثی هستند، کسی به سد لتیان نرود و به یاد مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا به تفریحات سالم قایق سواری و جت اسکی نپردازد.

13-حرف پایانی به این نکته نیز باید اشاره کرد که چرا در هر انتخاباتی که مردم جناح اصلاحات را می پذیرند، دموکراسی به خوبی رعایت شده است و هنگامی که نگاه مردم بر فردی غیر از کسانی است که شما را پذیرفته اند، این افرد لجن های کف چوبی می شوند که اگر امروز با بیل نروبید، فردا با پیل هم جمع نمی توان کرد، به راستی با مشاهده تئوری و عملی تفکر احترام به رای مردم روشن می شود که چه کسانی در میدان عمل به رای مردم احترام می گذارند و چه کسانی برای گرفتن حقوق پایمال شده ی مردم مصمم هستند. در واقع دیکتاتوری در میان تئوری و سخن بسیار می توان مغلطه کرد و سخن ها راند، این میدان عمل است که نشان می دهد چقدر پای ان حرف های زیبای خویش هستیم.

رفتارشناسی افراد، گروه ها و جناح های مختلف، تحلیلی را به دست آدمی می دهد که با آن می توان حرکت های بعدی یک جنبش را با یک معادله الگوریتمی باز فرآوری کرد و از آن استفاده کافی را برد. نکته ای که پیش تر گفته شده است و بحث های بسیاری که در فلسفه غرب مقابل نگرش دینی بدان شده است، مسئله تساهل و تسامح یا خشونت است. مسئله پرداختن بر یک موضوع خشک فلسفی و بیان تئوری های آن نیست، بلکه بایستی با تحلیل رفتارشناسانه ی جناح های مختلف درباره این نظریه، ببینیم چه چیزی دستمایه تغییرات جدی خواهد شد.

1-    از سال 78چند سالی است که می گذرد، زمانی که حجتی کرمانی از آیت الله مصباح خواست تا پیرامون بحث خشونت در اسلام مناظره را برگزار کند و برای آن زمانی را تعیین کنند. سخنرانی رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در خطبه های پیش از نماز جمعه درباره خشونت حرف و حدیث های بسیاری را در میانه راه ایجاد نمود و بسیاری به تخریب و سنگ اندازی مشغول شدند و عده نیز ایشان را دعوت به مصاحبه نمودند.

2-    انتخاب، آبان، خرداد، کیهان و ...به نقد و نظر پیرامون این مباحث پرداختند و در واقع آیت الله مصباح به عنوان تئوریسین خشونت در جمهوری اسلامی توسط اردوگاه اصلاحات در میان مردم شناخته شد. کیهان در مصاحبه تفصیلی اش با ایشان درباره مرز خشونت و مدارا در اسلام به گفت و گو می نشیند و به تبیین دقیق تر مطالب ایشان می پردازد، در جایی اشاره می شود که وقتی یک حکومت اسلامی تشکیل می شود و کسانی (اهل بغی) سر به شورش برمی دارند، باید با آن ها جنگید و سرکوب کرد، نمونه اش هم جنگ های جمل، صفین و نهروان است. در احکام اسلام اصل بر رحمت و رافت و گذشت و مهربانی است ولی در مواردی هم قتال داریم، شدت و غلظت داریم.

3-     اما آن سوی میدان، اصلاحات مشغول تئوریزه کردن اسلام رحمانی است و در مقالات، تحلیل ها، مناسبت نوشته های بسیاری به سیره رحمانی پیامبر می پردازد وقتی امروز این مطالب را می خوانیم، کمی برایمان شخصیت نویسندگان این دست مقالات روشن است و لذا توجه بیشتری می کنم که اکبر گنجی در روزنامه خرداد در 20/6/78 می نویسد: آدم عاقل به نتایج منطقی و پیامدهای عملی سخن خویش می اندیشد. فیلسوفی و عقل ورزی با نفی تمام عیار خشونت امکان پذیر است. اثبات عقلانیت امکان پذیر نیست. لذا پذیرش «رویکرد عقلانی» پس از نفی خشونت آغاز می شود. آن که خشونت را توجیه می کند از جاده فلسفه خارج و وارد کج راهه «ایدئولوژی» شده است.

4-    بعد از این اتفاقات، چند سالی می شود که شبهه دیگری علیه آیت الله مصباح پررنگ تر می شود و آن مقبول ندانستن حق رای مردم است، استدلال این عده بر یک قطعه زیر سه ثانیه ازایشان به همراه یک قسمت کوتاهی از مصاحبه با هفته نامه پرتوی سخن است و این دو نکته تقطیع شده، حجیت روزنامه نگاران روشنفکر روزنامه های جریان اعتدال شده است برای تخریب این شخصیت انقلابی در جریان انتخابات مجلس خبرگان.

5-    در صورتی که این ادعا را قبول کنیم که هفته نامه این مطلب را بیان کرده است، بایستی نیم نگاهی به تالیفات ایشان انداخت: آقای مصباح در کتاب چالش ها و چاوش ها ص 162 در بیان تلازم حق و تکلیف بیان می کنند که وقتی برای حاکم حقی تعیین می کنند، برای مردم هم حقوقی را در قبال حاکم در نظر می گیرند. این دو حق در مقابل همدیگر قرار می گیرد مانند دو کفه ترازو، متوازن می شود. وقتی حقی برای این طرف باشد، آن طرف هم حقی باید داشته باشد.

6-    در کتاب نگاهی گذار به نظریه ولایت فقیه اشاره می کنند به این نکته که در بحث تقسیم انواع حکومت بیان می کنند که برخی می پندارند ولایت مطلقه فقیه همان دیکتاتوری است و لذا حکومت ها را به دو قسمت لیبرال و دیکتاتوری تقسیم می کنند، در حالی که این یک مغالطه است و قسم سومی هم وجود دارد. به این معنا که فقیه هرکاری دلش خواست انجام دهد و هر حکمی دلش خواست بدهد و هیچ مسئولیتی متوجه او نباشد واقعیت ندارد.

7-    در کتاب پرسش ها و پاسخ ها در ارتباط با حق مردم به این نکته مهم اشاره می کنند: مردم با رأى به خبرگان، رجوع به «بیّنه» کرده‌اند یعنى‌کارشناسان دینى را برگزیده‌اند تا سخن آنان به عنوان حجّت شرعى اعتبار داشته باشد و این امر تازگى ندارد، زیرا مردم همیشه در امور شرعى خویش به «بینه» رجوع مى‌کنند، مثلا براى تشخیص مرجع تقلید به افراد خبره عادل مراجعه مى‌کنند، تا حجت شرعى داشته باشند. با این تحلیل، انتخابات زمینه‌اى براى کشف رهبر مى‌شود، نه اینکه به او مشروعیت ببخشد. روشن است که بهترین راه فقیه جامع شرائط رهبرى، مراجعه به خبرگان است.

8-    بر همگان واضح و مبرهن است که در مقام استدلال و ادله عقلی و نقلی ان چه مشروعیت و مقبولیت دارد کتاب است و لذا هنگامی که بر مبنای استدلال های مختلف اثبات می شود که نگرش دیکتاتور مآبانه به ولایت فقیه در واقع یک بازی سیاسی توسط جریان های رقیب است که همواره در طول انقلاب ثابت کرده اند که حتی برای گرفتن یک کرسی حاضرند هزار فسق و فجور را اجام دهند.

9-    اما در میدان تئوری و مبانی نظری اگر مشکلی هست، به جای توجه به دست و پازدن های تبلیغاتی و جناحی که سال ها است در توهین و تخریب آیت الله مصباح ید طولایی دارند، باید به اصل منبع رجوع کرد و حرف را از سرچشمه چشید تا در ان قسمت بتوانیم قضاوتی منصفانه داشته باشیم، از این دست مباحثی که در بالا اشاره شد در کتاب های ایشان بسیار می توان یافت که حضرت آیت الله مصباح رای مردم را محترم می شمارند.

10-اما در میدان عمل، با مراجعه به سوابق رهبر فکری جریان تخریب آیت الله مصباح به وضوح و روشنی مشخص می شود که چه کسانی سابقه خشونت، قتل، ارعاب، تهدید و آشوب را داشته است. هنوز چند صباحی از اعتراض آقای هاشمی به انتخابات مجلس ششم نمی گذرد و به خوبی یاد داریم که چه اتفاقی سبب شد تا در انتهای لیست پذیرفته شدگان ملت در این دوره از انتخابات مجلس قرار گیرد.

11-عالیجناب سرخپوش گذشته، چگونه در میدان سیاست اصلاحات قرار گرفت و جریانی را راهبری کرد که 9 ماه تمام علیه رای مردم آشوب کرده بودند و ایشان نماینده خوبی برای چانه زنی از بالای مقراض تئوریسین های اصلاحات بود. باید این سوال را پرسید که بعد از انتخابات خبرگان رهبری آیا هیچ بانکی آتش زده شد و یا این که هیچ مسجدی زیر شلعه ها گر گرفت؟

12-نکته آخر این که تمام اتفاقات سال های بعد از انقلاب اسلامی را که ببینیم، متوجه می شویم که احترام به رای مردم همیشه هم در نظر کافی نیست، بایستی کمی بالاتر را دید، احترام به رای مردم یعنی این که وقتی مردم از خرمشهر تا تهران زیر بمباران موشک های دشمن بعثی هستند، کسی به سد لتیان نرود و به یاد مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا به تفریحات سالم قایق سواری و جت اسکی نپردازد.

13-حرف پایانی به این نکته نیز باید اشاره کرد که چرا در هر انتخاباتی که مردم جناح اصلاحات را می پذیرند، دموکراسی به خوبی رعایت شده است و هنگامی که نگاه مردم بر فردی غیر از کسانی است که شما را پذیرفته اند، این افرد لجن های کف چوبی می شوند که اگر امروز با بیل نروبید، فردا با پیل هم جمع نمی توان کرد، به راستی با مشاهده تئوری و عملی تفکر احترام به رای مردم روشن می شود که چه کسانی در میدان عمل به رای مردم احترام می گذارند و چه کسانی برای گرفتن حقوق پایمال شده ی مردم مصمم هستند. در واقع دیکتاتوری در میان تئوری و سخن بسیار می توان مغلطه کرد و سخن ها راند، این میدان عمل است که نشان می دهد چقدر پای ان حرف های زیبای خویش هستیم.